ورپریده

 
 

دختری از کویر

 
 
رها

اینجا دفتر مشق من است‌،مشق می کنم بر صفحه اش ذهنم را،گاه سیاه می شود ، گاه سفید،گاه خاکستری،گاهی پر می شود و گاهی خالی می ماند و گاه کمرنگ نقش میبندد.

 

 

موضوعات

خدا(۸)

مهدی(٥)

زندگی(٤)

خوشبختی(٢)

امام سجاد(٢)

رازو نیاز(٢)

تنها(٢)

دوست داشتن خدا(۱)

المحبین(۱)

نجوا(۱)

درد و دل(۱)

امام زمان(۱)

دانستنی ها(۱)

چت با خدا(۱)

اغاسی(۱)

مدرسه(۱)

ظهور(۱)

مجنون(۱)

زیبایی(۱)

لیلا(۱)

آرامش(۱)

دلتنگی(۱)

دانشگاه(۱)

انتظار(۱)

عشق(۱)

شعر(۱)

سکوت(۱)

خدایا(۱)

جدایی(۱)

فریاد(۱)

خاطره(۱)

تبریک(۱)

کاش(۱)

تو(۱)

تشکر(۱)

مناجات(۱)

رمضان(۱)

 

صفحات وبلاگ

 

مطالب اخير

مناجات المحبین امام سجاد

خداوندا...

چند جمله زیبا از دکتر شریعتی

تولد تولد

مولایم

سه گانه های زندگی

التماس دعا

ناگفته ها...!!!

... برای تو

خداحافظی

 

نويسندگان

رها

 

دوستان

وبسایت تووپ و بترکون هواداران سهیل ظلمات

♥ღ♡ღ♥ღ عسل خانومی ♥ღ♡ღ♥ღ

روایتگر دنیای شگفت انگیز سینما

ღ★ღستاره ی دنباله دارღ★ღ

عاشق ترین امیراقلیم آب وآیینه

شب بهانه ای برای گریستن

دلم تنگه غروب کربلاست...

محبوب ترین سایت تفریحی

(ناگفته های تنهایی(نازی

دوست دارم با تو باشم

عاطفه ی من کجایی

هميشه تنهاي زمین

(برایت میمانم(الهه

(قاطی پاتی(هیلا

غزل غزل زمزمه

پرواز را باور کن

عطش عشق

آخرین سراب

شهر شب

و اما عشق

ترنم عشق

کلک خیال

جن گیران

بیخیالش

آريايی‌ها

اندیشه نو

سناتور

گمشده

شفق

امير

پرواز

سارا

دل من

رهایی

rain girl

پرنسس

قلب تنها

حیرت217

چرا حجاب؟

ترنم عشق

کلبه شیرین

آسمان ابری

وب شخصی من

گفته ها و نکته ها

آرزوهاي بربادرفته

عاشقانه های علی

عاشقانه برای عشقم

...ایستاده خواهم مرد

سرای عشق و علاقه

تو را من چشم در راهم

(سایه های تردید(شادونه

و خدایی که در این نزدیکیست

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

هرچه میخواهد دل تنگم میگم

اسماعیل یکا خواننده محبوب ترکیه

(چه آسان مي توان از يادها رفت!!(غزل

اشکان

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 

تنها

تنهای تنها درتاریکی شب ها می رفتم.

دست های من از فانوس خالی شده بود.

همه ی اندیشه هایم به ناکجا رفته بود.

دست من،

انگشتان من خوشه های خشم را می فشرد.

ثانیه های من از انعکاس بی کسی ا لبریز می شد.

تنهای تنها بودم.

در تاریکی شب.

باور می کنی؟

تنها.

من از بیراهه ی غربت سفر کرده بودم.

شب انتظار تنهایی مرا می کشید.

ماه منتظر بود تا من تب دار گردم.

دریا منتظر بود تا فانوس دریایی من

راه را برای قایقران سرگشته روشن کند.

ولی هیچ یک...

من می رفتم

من می آمدم

اما ناگهان،

تو آمدی.

از کجا بر قلبم نشستی؟ نمی دانم.

شاید از افق روشنایی.

چون کنار فرود تو هنوز غبار و ذرات متراکم نور غلتان بود.

دست مرا گرفتی و بردی.

مرا از میان اندیشه های هیچ

از میان تنهایی های بی پایان گذر دادی.

تا در وجود معلوم خود به خویش پیوندم دهی.

من دستم را با جسارت بر سراسر پیکر تنهایی خود کشیدم.

دگر وجود تنهایی ام سرد نبود.

خوشه ی خشک خشم را که فشرده بود به باد بخشیدم.

اندیشه هایم بارور شدند.

اکنون در اکنون معلوم،

در آهنگ پر بار زماندهاست.

در ثانیه های سرد

دوباره تورا می جویم.

میان ما دنیایی از دانسته هاست.

روشنایی شب ها، اندیشه های پرثمر، فراموشی دردهاست.

میان ما شب های تنهایی بی پایان من در جست و جوی توست.


دوشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٢ | پيام هاي ديگران ()

 
Blog Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس